عهد شباب!!!
جوانی به سرای حکیم در آمد
ابتدا سکوت کرد
بعد بغض کرد و گفت:
مگر ما می خواهیم چقدر عمر کنیم که اینها می رینند به بهترین قسمتش؟
حکیم سر در کوه نهاد
روزی که تو را دیدم .زیبایی ات دیوانه ام کرد.در تو هیچ رنگی نبود و بامبو میجویدی.
جوانی به سرای حکیم در آمد
ابتدا سکوت کرد
بعد بغض کرد و گفت:
مگر ما می خواهیم چقدر عمر کنیم که اینها می رینند به بهترین قسمتش؟
حکیم سر در کوه نهاد