تبليغاتX
حکیم کنفوسیوس
روزی که تو را دیدم .زیبایی ات دیوانه ام کرد.در تو هیچ رنگی نبود و بامبو میجویدی.


حکیم کنفوسیوس








 

بنام خدا

دیروز در حالی که کلاغ ها گارگار میکردن و از درختها گوله گوله

برف می افتاد با یکی از دوستان راهی بوفه ی دانشکده شدیم

بوفه دانشکده ی ما شبیه کاباره های قدیم یا دیسکوهای امروزی

یا همان دارالفواحش های آنور آبی  می باشد.

در همان فضای کافکایی یکهو دوستم  پرسید:

کنفی جان...خداییش یه سوالی بپرسم ناراحت نمیشی؟

نگاهی عاقل اندر سفیه نمودم و گفتم:شاید هم شدم.ولی بگو.

گفت خداییش منظورت ازینکارا چیه؟

انگشت حیرت بدندان گزیدم و گفتم:مگر من چکار میکنم؟

از کدام کارها حرف میزنی مرتیکه ی بیناموس.مگر خودت خواهرمادر

نیستی؟

گفت:نه بابا...منظورت ازینکه دخترها را دید میزنی و هی پشت سرشان

حرف میزنی و مطلک از خودت در میکنی چیست یاحکیم؟

نگاهی به وی فرمودم.منبر را خالی دیده و به چشم بر هم زدنی بالا

جسته و اینگونه مخ طرف پیاده نمودم:

میدونی...خب...من تو یه دوره تو زندگیم علاقه م رو نسبت به همه چیز

از دست دادم...گفتم خب که چی؟

آخرش که چی؟

همه اینکارها پوچه...پس همون بهتر که نینجامم.یک مدتی بدین نسق

روزگار بگذرانیدیم و دیدم خیلی بد بگذردی.حالا که اینقدر پوچ تشریف

دارد حداقل  داد از نعیم جوانی بستانیم و حالش را ببریم.آن هم چه حالی...

بحمدالله و المنه هم حالهای ما هم تعارض و تناقضی با حالهای مجاز در

 نظاممقدسجمهوریاسلامی ندارد.نهایتش یک دختری نگاه میکنیم و

اندکی لذت بصری میبریم دیگر.حالا اصلن مگر تو بخیلی؟یا همه ی

اینها خارمادر تواند؟

او در کار  ما فرو ماند .تاملی کرد زان پس فریاد برآورد یا حکییییییییم!

 و نعره هابزد.و زان پس هیچ کلامی از او نیوشیده نشد.

پایان

نتیجه گیری:

شما دوشیزه ی مکرمه ی محجبه ی مفخمه ی مخدره ی منظمه ی

 مرتبه ی  که از جماعت نسوان این نکته را میخوانید بدانید و آگاه باشید

 که اگر روزی کنفوسیوس به شما نظری انداخت اصلن نگران نباشید و

 شما ...خانوم  هم بدون که اگه کنفوسیوس نگات کرد نباس دلتو

 بیخودی صابون بزنی چون کنفوسیوس عرضه آن کار !را از راه غیر

 شرعی ندارد.

+ نوشته شده در  86/09/14 ساعت 14:50  توسط کنفوسیوس حکیم   |