تبليغاتX
حکیم کنفوسیوس
روزی که تو را دیدم .زیبایی ات دیوانه ام کرد.در تو هیچ رنگی نبود و بامبو میجویدی.


حکیم کنفوسیوس








 

 

بیست و یکی دو سال از عمرم می گذرد و :

از تمام خوبی هایی که کرده ام پشیمانم.آدمها انقدر بد بخت و خوبی ندیده اند که تا کسی

بر خلاف دیگران با او از در مهربانی وارد  می شود  فورن بنای سو استفاده را می گذارد که

نکند آخریش باشد.در عوض اگر آدمها را آدم حساب نکنی و بچزانی شان  و کاری کنی که

مثل سگ ازت بترسند آن موقع مثل همان سگ برات جان می کنند و بهت احترام می گذارند

 

 

* با بغض  نوشتم

 

 

+ نوشته شده در  88/01/14 ساعت 22:6  توسط کنفوسیوس حکیم   |