تبليغاتX
حکیم کنفوسیوس
روزی که تو را دیدم .زیبایی ات دیوانه ام کرد.در تو هیچ رنگی نبود و بامبو میجویدی.


حکیم کنفوسیوس








 

 

چراغی در دستم

نمی دونم چی چی برابرم

دارم می گردم

 

 

 

*

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو  و دد ملولم و انسانم آرزوست

 

 

 

+ نوشته شده در  87/09/26 ساعت 19:41  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

 

حکیم در بحر فکر اوفتاده بود*

 

 

گفتم:

برای چه؟

گفتم:

چه برای چه؟

گفتم:

برای چه  آمدم دنیای مجازی؟

گفتم:

چون دنیای واقعیت بهت حال نمی داد

گفتم:

برای چه دیگر با اینترنت حال نمی کنم

گفتم:

لابد دنیای واقعیت داره بهت حال میده!!!

 

 

*

تا دل به مهرت داده ام

در بحر فکر افتاده ام

چون در نماز استاده ام

گویی به محراب اندری

 

 

 

+ نوشته شده در  87/09/02 ساعت 8:18  توسط کنفوسیوس حکیم   |