تبليغاتX
حکیم کنفوسیوس
روزی که تو را دیدم .زیبایی ات دیوانه ام کرد.در تو هیچ رنگی نبود و بامبو میجویدی.


حکیم کنفوسیوس








 

خود حکیم نیز بمانده است.که چه شد؟

و چند روایت باشد در این باب:

گویند حکیم از دانشگاه بینصرافید و به سربازی رفت.

که شایعه ای بیش نیست.

گویند حکیم رونالدو پیشگی کردی.با خویش گفت:

رونالدو با این همه مال و ثروت خداییش اصلن به فکر موهاشه؟

نه!

با همون کله ی کچل حال و مال و ... دارد.

این روایت بدون واسطه  از کعب الاحبار نقل شده است.اما اندکی به واقعیت نزدیک است.

دیگر اینکه از جماعت نسوان بتنگ آمده بود

دیگر تاب نگاههای عاشقانه ی" ف"   و    "و"   و   "ا"  و   "ح"   و   "ش" را نداشت.(۱)

آخر کنفوسیوس را بر کشندگی زلف خویش اختیار نبود.پس سر در طریق بی مویی نهاد و

و بیانیه ای نیز بدین شرح منتشر نمود:

"نسوان محترم..." ف"   و    "و"   و   "ا"  و   "ح"   و   "ش"  عزیز...

این اقدام فقط یک هشدار بود...بدانید  و آگاه باشید که

اگر در رفتار خویش تجدید نظر ننمایید...طی یک اقدام کاملن یکجانبه (۲) برغم

میل شخصی و صد البته عمومی به قطع الآله دست خواهم زد"

این روایت نیز از کعب الاحبار می باشد.

و عده ای دیگر نیز گویند شبی تا صبح بیدار بود.اوراد خفیه و خاصه میخواند.

با حق تعالی رای زد.و ناگاه ندایی رسید  یا کنفوسیوس :

اکچل

نمنه؟

اکچل

ولی من که ریش تراش ندارم.

کاریت نباشه...اکچل

و صبح وی را کچل بدیدندی

 

پ ن :

۱.فقط یکی از واو ها وجود خارجی دارد.بقیه تزیینی است.

۲.از نوع اقدامات دکتر

+ نوشته شده در  87/03/30 ساعت 20:34  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

اسم این پست قبلن جنبه نامه نهاده شده بود بنا به دلایلی

ولی چون به بازی دعوت شدم و یک سری مسائل دیگر ..دیگر دیگر

 

ابتدا بازی:

بازی وقت بدی آمد!من اصلن حالم خوب نیست...اینگونه که اکنونم  دقیقن انگار ۲۴ ساعت

 به لقا الله باقی مانده...پس شرح حال امروز و دیروزم را مینویسم...

اگه ۲۴ ساعت از عمرت باقی مونده باشه چه کارهایی میکنی؟

حقیقتش اینه که ۲۴ ساعت زیاده...قبلنا ۱۰ دقیقه و ۵ دقیقه میگفتن که فقط دو رکعت نماز توش

جا بشه...

ولی تمایل زیادی به تجاوز به صبیه و والده و خواهر هر چی آدم مذهبی دارم.

به دانشگاه میرم...یک چایی میخورم...از اینترنت مجانی استفاده میکنم.

به خوابگاه بر میگردم...میخوابم

از خواب بیدار میشم  به ساعتم نگاه میکنم...هنوز وقت هست

توی دل به رفقای نامردم فحش میدم

از تمام انسانهایی که دیدم بیزارم

دوست دارم متجاوز بشوم آنهایی را دور و برمند.

و میخوابم

بیدار میشوم و به ساعت نگاه میکنم...هنوز وقت هست

شعرهام را از روی گوشیم حذف میکنم که کسی به نام خودش چاپ نکند...چون از آن

دنیا نمی شود خانواده ی کسی را به آلت خویش مفتخر کرد.

وسایلم را جمع میکنم...

وصیت میکنم

هر چه دارم برسد به برادرانم

و بعد دو رکعت نماز میخوانم

 

و بعد میمرم

 

 

و اما جنبه نامه:

جنبه خیلی مهمه...با جنبه ترین و در حقیقت تنها آدم با جنبه ای که دیدم

همانا کسی نیست  و نباشد جز حضرتش حفظ الله تخمه شریفین :

ویارهای پسری آبستن

و ما حالمان این روزها خییل بد باشد و درس نخوانیم و همه را فحش بدهیم با

 باریتعالی بدجور رابطه مان خراب است و کسی نیتس

 بدادمان برسدو کف تدبیر نیز کفمان را جواب نمیدهد و خلاصه خیلی خرابیم

 

 

+ نوشته شده در  87/03/21 ساعت 19:58  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

مریدی مرا در گله بود* و میگفت:

حکیم چرا بر یاران اندرزی نمیکنی که یاران به گوش گیرند به کارببندند؟

گفتم:در چه بابی؟

گفت:هر بابی که شد!

گفتم:من حکیمم...نه آخوند که در هر بابی که شد سخن برانم!

گفت:گفت پس مرا پندی ده

گفتم در چه بابی؟

گفت :در باب کف!!!

گفتم:مگر تو را چه اوفتاده که از  کف می پرسی؟

گفت در کفم یا حکیم!مرا برهان که سوختم.فقط نه من که تمام ملت در کفندی!

گفتم کفر نعمت کن!

گفت:معاذالله یا حکیم!این چه کفر است و فشار؟پنبه ای اندر دهان خود فشار.

مرید برفت و مرا لو بداد.مرا بگرفتندی و خواستندی که بر دار کنند.من همچنان

فریاد می زدم کفر نعمت کنید ای مردم که از کف برهید.

مردمان  رجمم مینمودندی و کافر و زندیقم میخواندندی.چون طنا ب بر گردنم

 انداختند گفتم:

 

مگر نشنیده اید که شیخ اجل فرموده:

شکر نعمت نعمتت افزون کند

کفر نعمت از کفت بیرون کند

و ملت به کفر نعمت اشتغال یافتند از آن سنه به بعد!

 

*ایهام رو حال میکنین؟

+ نوشته شده در  87/03/08 ساعت 15:9  توسط کنفوسیوس حکیم   |