با سلام
اکنون که من قلمم را دستم میگیرم هیشکی مرا به بازی دعوت نکرده است
و واقعن خیلی بی تربیت هستید.کسانی که مرا از فواصل کمتر از ۳ کیلومتر
می شناسند می دانند که من سابقه ی بس شگرفی در بازی بدون دعوت دارم.
میگی نه؟بگو آره!
و حالا عشق از دیدگاه کنفوسیوس:
وختی میگویند عشق دوست دارم کله ام را به دیوار بکوبم.
چون هیچ نظری درباره اش ندارم.
و من وقتی حرفی برای گفتن ندارم حالم بد میشود.
عشق حبابه روی آبه
نمیدونم!
عشق خارش شدیده؟
نمیدونم!
عشق میل به خودآزاریه؟
نمیدونم!
عشق استعداد دهان برای مسواک شدنه؟
نمیدونم!
عشق ۲۰۰۰۰ تومن پول سان شاین و بیف استراگانفه؟
نمیدونم!
عشق دوست دختره؟
نمیدونم!
عشق جنبش های ناپایدار نیمه شبه؟
نمیدونم!
عشق انرژی هسته ایه؟(انرژی هسته ای حق مسلم ماست؟)
نمیدونم!
عشق یعنی استخوان و یک پلاک
سالها تنهای تنها زیر خاک؟
نمیدونم!
عشق ازدواجه؟
نمیدونم!
عشق نامه س؟
نمیدونم!
عشق خداس ؟
نمیدونم!
عشق یکی از واحد های درسی مدرسه ی بسیجه؟
(بسیج مدرسه ی عشق است)
نمیدونم!
تو عشقولانه ی من بیدی؟
نمیدونم!
پ ن:
از آنجا که هیشکی منو دعوت نکرد من هم کسی رو دعوت نمیکنم!
+
نوشته شده در
86/08/28 ساعت 14:47 توسط کنفوسیوس حکیم
|