تبليغاتX
حکیم کنفوسیوس
روزی که تو را دیدم .زیبایی ات دیوانه ام کرد.در تو هیچ رنگی نبود و بامبو میجویدی.


حکیم کنفوسیوس








 

 

این حضرت سعدی هم این شعر را از توی لنگش در نیاورده که

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

نمیدونم چی چی حافظا حافظا

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران سعدیا سعدیا

ما هم که دیگه رفنتی شدیم.من هم زن گرفتم.یه هم زن برقی!

و باید آش زندگیمو به هم بزن تا ته نگیره.

(در آنجایی که ما درس خواهیم خواند آش را با همزن هم میزنند)

من برای مدت ۴ سال و دقیق تر بگم ۸ ترم یا شایدم بیشتر

به خطه ی آی کیو خیز تبریز منتقل شدم.

کمتر میتونم مفیوضتون کنم اما در خدمت جامعه ی بشری

 خواهم بود و به روشنگری ادامه خواهم داد.

پ ن:

اگر چه بین شما تشنه ی سخن بودم

کسی که هر چه دلش خواست گفت من بودم

 

نظرها رو هم میبندم...چون طاقت دیدن گریه شما عزیزان رو ندارم.

تا آپ بعدی که یحتمل دوسه هفته ای میطولد.خدا نگهدار

+ نوشته شده در  86/06/27 ساعت 15:39  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

چگونه احساس غرور و افتخار از نوع ملی کنیم؟

هیچ کاری ندارد.اینجوری:

۱.ابتدا ظرف روغن را داغ کرده...ای وای ببخشید...

ابتدا کمی زبان عربی یا انگلیسی خود را تقویت میکنیم.

۲.سپس یک دوست عرب پیدا میکنیم.(ترجیحا مونث)

۳.ابتدا کمی با او لاس زده و ابراز محبت میکنیم.

۴.از آنجا که ایشان(اگر از عزیزان حاشیه خ.ف باشند) قاعدتن

بسیار پولدار بوده و زن شمای مفلس نمی شوند به شما

کم محلی میکنند.

۵.حالا موقعیت مناسب است...گوگل را باز کرده و این کلمات را

سرچ میکنید.

موشک کروز.شهاب  یک و دو و سه.تانک ذوالفقار.سامانه دفاع هوایی.

بمب هسته ای.احمدی نژاد.لولو .دراکولاو ...

سپس عکس ها را برای ایشان فرستاده و درخواست میکنید نگاه کنند.

۵.از آنجایی که این برادران و خواهران هم کیش مثل سگ از

ایران می ترسند به دست و پای شما می افتندو این جملات را

(در صورت ارتباط چتی ) تایپ میکنند.

الایران وطن القوی فی کل تاریخ من اول اولاتش الی الآخراتش.

نحن اخی مع الایرانیون و ابی(پدرم) راضیا کثیرا من بناتکم

مشغولون فی وطننا.

نحن شنگولون کثیرا من ابراز محبتک یا اخی.اما آلت التناسلی

اخوان الایرانین لیس بخوبی الات بناتکم.فلذا نحن نقدر ازدواج مع بناتکم

و لا نقدر ازدواج مع پسرانکم.یعنی تحویل لنا بنات و نحن تحولنا بکم

رجلات به آلات حلوه.

و فی آلاخر کلام...نحن نرجوا ان لا حملتنا .

 

والسلام.

 

 پ ن:اگر مو بر تنتان سیخ نشده بگین.هر چند شک دارم که

چنین نشده باشد.

+ نوشته شده در  86/06/21 ساعت 22:15  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

مثل تموم عالم حال منم خرابه خرابه

(ردیدی دلینگ دیدری دلینگ)

 

پ ن :

نه اتفاقن چندان هم حالم بد نیست!

+ نوشته شده در  86/06/21 ساعت 14:40  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

من همیشه متهم به حماقت هستم...

ولی به قول شاعر :به تخمم!

 

پ ن:

۱.راستی کدام شاعر؟

۲.همیشه در مواقع قضای حاجت و در هنگامی که فشار به حد اعلای خود

میرسد این جمله به ذهنم متبادر میشود کاملن به صورت غیر اختیاری

:

بهترین گلزن تاریخ سری آ    !

فکر کنم اگه یه روز برم سری آ چیز بزنم به تاریخش

+ نوشته شده در  86/06/17 ساعت 21:22  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

 

از انجا که من فلسفه ای فردگرا دارم و خودم رو در این دنیای

بی در و پیکر کوفتی بسیار تنها میبینم و دوباره از همان جا

که یک بازی در جریان است و من تحمل نیمکت نشینی را

ندارم و از آن جا (یه جای دیگه) که کسی مرا به بازی دعوت

نمیکند خودم وارد گود شده و تنهایی بازی میکنم.باشد تا

بسوزید!

 

سوال اول:

اگر بخواهید بهترین کار را برای کسی که دوستش دارید انجام

دهید چه کار میکنید؟

والله زیاد فکر نکردم.. بنا بر این میریم سراغ سوال بعدی

چهار اتفاق مهم زندگیتان که باید به ان اشاره شود؟

۱.ورود به یک گروه کوفتی

۲.ورود به عرصه ی فوتبال

۳.ورود به عرصه ادبیات

۴.ورود به عالم اینترنت

(چه زندگی مزخرفی )

چهار اتفاق زندگیتان که بهتر است به آن اشاره نشود؟

۱.فرت و فرت عاشق شدنم(البته بحران نوجوانی بود دیگه)

۲.به سه مورد بعدی بهتر است که اشاره نشود

خصوصیات اخلاقی

۱.خوددرگیر(شدید)

۲.گیج

۳.عدم اعتماد بنفس(مگر در موارد جزمی)

۴.ساده(که بحمدالله کمی بهتر شدم)

۵.خوش باور

۶.دمدمی مزاج

 

با در نظر گرفتن شخصیت کدام بازیگر را برای ایفای نقش

 خود انتخاب میکنید؟

افسر مین در جواهری در قصر

نقش مکمل تمام فیلمهای کیت وینسلت

جیم کری در ماسک

 

پ ن :

در پست قبل گفته بودم که فقط احمقها از ته دل میخندند

میدونید چرا؟چون کسی که از ته دل میخنده برای اون مدت

به همه چی خوشبین میشه.همه چی رو یادش میره.

همه ی بدی ها فکر میکنه که چه دنیای خوبی

بعد قاه قاه میخنده!

 

 

+ نوشته شده در  86/06/14 ساعت 17:58  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

داشتم تاریخ ایران را میخواندم...از کوروش به بعد...لحظه ای موهای تنم(از ابرو

گرفته تا موی سر و پیش مو و قس علی هذا ) از سیخیدن نایستادند.

البته به جز جاهاییش که فاتحان نوشته بودند

 

دیدگاه:

فقط ادم های احمق از ته دل میخندند.

کنفوسیوس حکیم

 

+ نوشته شده در  86/06/11 ساعت 18:23  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

 

دو سه پستی می باشد که اندکی از ان فضای

روحانی و عرفانی حکیمانه ی خود فاصله گرفته

و کمی تا قسمتی پا را از دایره ی ادب فراتر نهاده

و دچار اندکی عذاب وجدان می باشم!

 

 

پ ن :

۱.بی شعور...پس وبلاگ ناشناس زدی برای چی؟حرفتو بزن ک..مغز

۲.اونجای ادم دروغگو!

+ نوشته شده در  86/06/11 ساعت 1:13  توسط کنفوسیوس حکیم  


 

 

گای..دن یا گای..ده شدن؟

 

مساله این است!

+ نوشته شده در  86/06/09 ساعت 20:28  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

این شیخ بهایی هم خیلی شیطان میبوده است(ترکیب ادبی تاریخی)

ما که بچه بودیم کشکول ایشان همدم و مونس جانمان بود و با شیخ بهایی

 چه شب ها توی رختخواب زلف گره نزدیم.

مخصوصن از ان قسمت های خوب خوبش(زین پس خوب خوب یعنی اروتیک)

میخواهم حکایتی از آن کتاب نقل کنم تا بدانید کشکول با ما چه میکرد

 

اصلن دو حکایت نقل میکنم

 

حکایت یکم:بر خرابه ای گذر کردم...شخصی دیدم که بر نصرانئی(یک مسیحی)

خوابیده بود و تا من را دید بنای گریختن نهاد.نصرانی بر خاست و شلوار را محکم

کرد و (پر رو پر رو ...بدون اینکه معذرت بخواهد یا بی معرفت حداقل تعارفی به مابزند

 رفت).

 

حکایت دوم:

 

پنیر بن لیقوان را به جرمی(گمانم به علت اعتراض به سهمیه بندی بنزین یا طرح

امنیت اجتماعی که نگارنده شک دارد ) در بند کردند.هیچکس را بدو راه نبود

مگر کنیزکی که با او طرح محبت در  انداخت و با بسیار با او  زلف گره زد.تا حدی که

یک شب تا صبح هشت بار با وی درآمیخت(کمر نیست...شافنر است).

از قضا کنیزک مسلمان نبود (مسلمان که ازین کارا نمیکند...معاذ الله).به پنیر بن

لیقوان گفت..شما مسلمانان با زنانتان چنین میکنید؟

گفت آری(البته صاحب تواریخ الاراجیف میفرماید...شیخ با او مبلغی فحش داد و گفت

مگر ما باکتری هستیم که ...)

کنیزک گفت:پس پیروز مندید!

و شیخ به کمک کنیزک گریخت.

 

 

پ ن : و العاقبه للمتقین.

پ ن :زلف گره زدن صالح علا خداست!

پ ن :حکایات حقیقی و برگرفته از کتاب می باشد

پ ن :نامها رو بیخیال شوید!

+ نوشته شده در  86/06/05 ساعت 0:53  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


 

 

در این دنیا فاعل مطلق وجود ندارد.

 

اما تا دلت بخواهد مفعول مطلق وجود دارد

 

پ ن :خیر الامور اوسطها!

+ نوشته شده در  86/06/03 ساعت 18:17  توسط کنفوسیوس حکیم   | 


وقتی کنفوسیوس که حرفه اش روشنگری می باشد حال نوشتن

ندارد دیگر تکلیف ...

+ نوشته شده در  86/06/02 ساعت 16:54  توسط کنفوسیوس حکیم